درد آسمانی
![]()
هرچه ماندم نیامدی ....
دیر است .... آیا وقت آمدن نیست ....
آیا بازهم باید با غم نیامدنت شب سیاه را صبح کنم ...
چندیست نگاهم کم سو شده ...
همیشه وقتی به دور دست مینگرم
و تورا نمی بینم با خود میگویم:
"این سوی چشمان من است که دور ها را نمی بیند نه آسمان بی توست... "
مگذار در رویای باتو بودن
با حقیقت بی توبودن
در زندان تنهایی بمیرم .....
بیا و آسمان چشمانم را روشن کن ...
مگذار.....![]()



